عبد الجليل قزوينى رازى

100

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

اسلام و دين را » از آن چه نقصان باشد كه كافران بتان را خداى ميخوانند ، و مشركان لات و عزّى را انبازان خدا ميدانند ، و مسيلمهء كذّاب و طليحهء مدّعى خود را رسول خوانند ، و فرعون خود را خداى ميخواند ، و جهودان عزير را ، و ترسايان مسيح را ؛ پسران خدا ميخوانند ، و غاليان على را خداى ميدانند و ميخوانند ، و وحدانيّت و رسالت را نقصانى نباشد ، اگر جماعتى مبتدعان و متغلّبان مصر خود را « الحاكم باللّه ، و الآمر باللّه » نام نهند اسلام و دين و اعتقاد و مسلمانى را نقصانى نكند . امّا عجب است كه اين مصنّف « 1 » چون كتاب را « بعض فضائح الرّوافض » نام نهاده است اسامى و القاب ملاحده در وى بيان كردن نه از « 2 » غايت نامنصفى و نامعتمدى و بد اعتقادى و بىامانتى باشد ؟ تا جهّال و عوام و اوباش و كم‌علمان كه برخوانند ايشان را پسنديده « 3 » آيد و همه وزر و و بال آن به گردن اين بيچاره باشد كه چنين تصنيف سازد و اگر درين مجموعه همه ذكر مذهب شيعه كرده بودى در نقض آن يمكن « 4 » كه شروع نيفتادى امّا بضرورت نقضى كرده آمد كه هم خواصّ برخوانند و هم عوام بدانند . امّا آنچه گفته است كه : « رافضيان احمق بدان آوازه كه از مغرب و مصر متواتر مىشد خرّمى مىكردند و بشارت به يكديگر مىدادند كه مقدّمهء كار مهدى است » . الحق دعوى سره و بيانى روشن است كه آن رافضيان على زعمه بو بكر صدّيق را با سبقت و هجرت « 5 » و بذل مال و وصلت رسول و بيعت مهاجر و انصار ، و عمر خطّاب را با صلابت « 6 » و عدل « 7 » و كوتاه‌دستى و وصلت رسول ، و فتحهاى عالم ، و عثمان عفّان را

--> ( 1 ) - ع ث م ب ح : « كه اين مخنث » . ( 2 ) - حرف نفى « نه » را فقط ع دارد و ساير نسخ آن را ندارند پس نفى براى استفهام انكارى خواهد بود از قبيل : « ألم أعهد اليكم يا بنى آدم » . ( 3 ) - ع : « پسنديد » . ( 4 ) - ع ث ب : « ممكن » . ( 5 ) - ث م ب : « با سبقت در هجرت » . ( 6 ) - ب ث م ، « با صدمه » . ( 7 ) - ح د : « بر عدل » .